شمس الدين رشديه

19

سوانح عمر ( فارسى )

كرده جريانرا شرح داد و گفت ، « ديگر به مسجد نميروم . گناه خودم كم نيست و بال ديگران را چرا به گردن بگيرم ؟ » پدر گفت ، « از اين تنبه خوشحال باش و بكوش كه راه خدا روى و شيطانرا برانى . » گفت ، « آن قابليت را در خود نمىبينم زيرا بمحض اينكه وليعهد پاى منبر خود ديدم ، چيزى نمانده بود كه قالب تهى كنم . خيلى فكر كرده‌ام . چاره در اينست كه براى تحصيل بنجف روم . » پدر راضى شد . مادر سر بمخالفت برداشت كه : « نابرادريها مسجد و محراب داشته باشند تو كه فرزند ارشد منى نداشته باشى ؟ مردم چه ميگويند ؟ مقدمات بزرگى خودت را از دست مده . » بالاخره مادر را متقاعد كردند كه نجف برود و البته پس از تكميل تحصيل ، مجتهد شده برميگردد . ( اين قسمت را اينجا داشته باشيد ) . در آن روزها سه روزنامه فارسى در خارج ايران منتشر ميشد . حبل المتين در كلكته ، اختر و ثريا در اسلامبول . بعدها روزنامه چهره‌نماى مصر هم بر آنها افزوده شد ، و چند سال بعد روزنامه شمس اسلامبول هم پنجمين آنها گشت . از اين روزنامه‌ها حبل المتين و اختر و ثريا به تبريز ميرسيد . رشديه به خواندن اين روزنامه‌ها بسيار شائق بود ، و آنها را مكرر ميخواند و با اوضاع جهان كم‌وبيش آشنا ميشد ، و فكرهاى تازه‌يى از مغزش ميگذشت . از اينرو از همه برادران ، شايد از همه اهل تبريز ممتاز بود . از روزنامه ثريا استفاده بيشترى ميكرد ، چنان كه خود در « كفاية التعليم » كتاب درسى مدارس ، بعدها نوشته بود : « روزنامه ثريا بسى تاريكيها را روشن كرد . » در آن روزها در يكى از شماره‌هاى ثريا نوشته بود ، در اروپا در هر صد نفرى يكنفر بيسواد است و در ايران در هر هزار نفرى يك نفر باسواد ، و اين از بدى اصول تعليم است . رشديه كه به اين نقيصه بزرگ و اساسى اذعان داشت ، از وقتى كه اين روزنامه را خواند نيتش عوض شد ، و از مسافرت بنجف منصرف و به خيال افتاد كه باسلامبول يا مصر يا بيروت ، كه انگليسيها و فرانسويها در اين دو شهر اخير دار المعلمين باز كرده بودند برود ؛ و مقدمات رسيدن به آرزوى ديرينه‌اش را كه اصلاح اصول تعليم و تربيت بود فراهم سازد . با پدر خلوت كرده با بيان صغرى و كبراى مفصل بالاخره موافقت او را در مسافرت خود بيكى از دو شهر مصر يا بيروت ، جلب كرد . بالاخره پدر هم او را متوكلا على اللّه روانه بيروت نمود . رشديه بنام عزيمت به نجف از تبريز بيرون آمده راه بيروت پيش‌گرفت . رفت و بديار مقصود رسيد . ناگفته نگذارم كه مخارج اين سفر را از هر حيث حاج ميرزا جواد مجتهد عطا فرمود .